آیه کوچولو
آیه کوچولو ) روز اولی که دختر کوچولومون رو دیدیم و آوردن گذاشتن توی بغلم به شدت گریه میکرد. وقتی توی ماشین نشستیم آروم شد. بچه هام مدرسه بودن و وقتی رسیدن خونه با اینکه از قبل…
روایتها
روایتهای زیر همه از کانال رسمی مؤسسهاند: متن بدون بازنویسی، همراه با عکس خودِ همان پست. عکسها واقعیاند و چهرههایی که نیاز داشتهاند با استیکر پوشیده شدهاند. روایتهای سایت پیشین که عکسهای استوک داشتند، بهدرخواست مؤسسه برداشته شدند.
۱۹ روایت منتشرشده — شروع میزبانی: ۷ · پایان میزبانی: ۶ · مراقبت روزمره: ۵ · روایت میزبانی: ۱
آرشیو
هر روایت را میتوانید کامل بخوانید؛ نامها یا جزئیات شناساییکننده ممکن است تغییر داده شده باشد.
آیه کوچولو ) روز اولی که دختر کوچولومون رو دیدیم و آوردن گذاشتن توی بغلم به شدت گریه میکرد. وقتی توی ماشین نشستیم آروم شد. بچه هام مدرسه بودن و وقتی رسیدن خونه با اینکه از قبل…
پایان یک میهمانی، آغاز یک پرواز خانه هنوز بوی بهشت میداد؛ بوی نوزادی که سی و چهار روز تمام، نبض زندگیمان را با نفسهای کوچک و بیریایش کوک کرده بود. «سورنا»، اولین مسافر موقت…
حدود یکماه و نیم میزبان یه فرشته کوچولو بودم. فرشته ای که آرزوی خانواده ای رو بر آورده کرد.... روزی که بعنوان میزبان می رفتیم تا فرشته کوچولو رو بیاریم خیلی استرس داشتم. کسی که…
بدرقه تا خانه بخت آرامش تو ، پاداش دلتنگی من بود... از ۴۰ روزگی مهمان دل و خانه ما بود؛ نوزادی کوچک که با آمدنش، نور و زندگی بیشتری به روزهایمان بخشید. ۱۰ ماه کنار ما ماند و در…
کوپولم نیست چند روز پیش، مینا رفت… رفت تا دوباره در آغوش پدر و مادر خودش آرام بگیرد؛ همان آغوشی که حقِ هر کودکیست و شاید تمام این ماهها، خانوادهٔ میزبانش برای رسیدن او به همین…
تو کانال چالش گذاشته بودید برای جدایی و دوری از مهمانمون بعد پایان رسیدن میزبانی چه کردیم؟ لحظه های سختی بود مخصوصا که همسرمم نبود که باهاش خداحافظی کنه گفت از طرف من بوسش کن و…
دستان دخترک کوچک و زیبای من زمانی که در خواب معصوم کودکانه اش فرو رفته من و همسرم همیشه دوست داشتیم شیرینی حضور دختر را در خانه مان درک کنیم اما صلاح خدا بر این بود که سه فرزند…
ماموریت با موفقیت و کلی عشق انجام شد! دختر قشنگمون چمدونِ کوچیکش رو بسته تا کم کم بره پیش خانوادهاش. تو این مدت، خندههاش، قدمهای کوچیکش و نگاه معصومش به خونه ی ما نور پاشید.…
من میخوام از دید یه مامان قلبی مزایای طرح میزبان رو بگم... از روزی که بچه اول مون رو توشیرخوارگاه دیدیم تا روزی که اومد خونه مون، یک ماه و نیم گذشت که هر لحظه اش برای من یک ماه…
من و همسرم سال ها آرزوی داشتن یه دختر رو داشتیم سال ۱۴۰۴ خدا لطف کرد و ما با اومدن یک فرشته ی مهربون از شیرخوارگاه به خونه مون به آرزوی چندین سالمون رسیدیم پسرم هم از اینکه دیگه…
پسر کوچولوی ما از لحظه ای که دستش از دست پرستار شیرخوارگاه جدا شد، رفت توی آغوش بابا... شد مهمان دستهای گرم و مردونه بابا ... نه مهمان خونه ی ما. آغوش بابا بود که توی سرمای بهمن،…
کم کم داشت نوبت واکسن دوماهگیش میشد،این سومین میزبانیم بود. خیلی زیاد بیقرار بود و گریه میکرد ولی نمیدونم چرا به شدت دوستش داشتمخیلی تو دل برو بود همه دوستش داشتن. کارهای خونه…
ما دومین کوچولومون رو ۲۰ دی ماه تحویل دادیم وتو این مدت که کوچولویی نداشتم خداوند معجزه ای به من نشون داد که من واقعا چند روز حیرون بودم . من باوجود سه تا بچه های خودم وکودک مهمان…
ماه تابان من دخترکم که تولد یک ماهگیش اومد پیشمون تو ۲۴ ساعت اول یه کم بی قراربود شکمش کار نمی کرد و من خیلی نگران شده بودم مامانم گفتن نگران نباش بچه آب به آب شده خب .. دست…
تقریبا یک ماهی ازتکمیل مدارک مون به موسسه بهرویش میگذشت بااینکه خودم باعث وبانیش بودم وهمسر و فرزندانم رو برای شرکت درطرح میزبان راضی کرده بودم اما یه اضطرابی تو وجودم بود که…
آغوش امن (قسمت دوم) اوایل خیلی جیغ و داد میزد و ناآرامی داشت.... همه را خاله و مامان خودش میدونست و چون سه سال تو بهزیستی با ده ها مربی خانم بوده و وابستگی و تعلقی به من نداشت،…
ذهنم مرتب گریز می زنه به اول آشناییمون به رفت و آمدهای اون روزهامون به شیرخوارگاه شبیر و حضرت آمنه و حضرت رقیه س، به دیالوگ هامون در مکالمه با مشاور و مسئولین طرح، به مکالمات بین…
سلام به همه ی مهربونا من ملیحه کوچولو، یه مهمون کوچولو تو یه خونه پر از عشق و صفا. شاید زبون نداشته باشم که قشنگ حرف بزنم، اما قلبم پر از یه دنیا تشکره. تو این روزایی که پیشتون…
تا کودک تحویل مادر شد، هق هق اشکها امانش نداد و نتوانست خودش را کنترل کند. چنان به آغوشش کشید که انگار مدتها از فرزندش دور بوده. حدودا سه ماه پیش اولین ملاقات خانواده با کودک بود…
سیاست انتشار
این تعهد، پیششرط انتشار هر روایتی در این سایت است.
از یک تجربه، نتیجهٔ کلی نمیسازیم
تجربهٔ یک خانواده پیشبینیکنندهٔ نتیجهٔ خانوادهٔ دیگر نیست. از هیچ روایتی، وعدهٔ درمان، وعدهٔ واگذاری یا نتیجهٔ تضمینی استخراج نمیشود.
درخواست برداشتن روایت
اگر خانوادهای پس از انتشار بخواهد روایتش برداشته شود، بدون پرسش و بیدرنگ انجام میشود.
فرایند
این فرایند برای همهٔ روایتها، بدون استثنا، اجرا میشود.
روایت از زبان خانواده یا تیم همراه ثبت میشود و منبع اولیه و شناسهٔ سند آن نگه داشته میشود.
رضایت خانواده برای انتشار گرفته میشود؛ بدون آن، روایت منتشر نمیشود — حتی اگر متن آماده باشد.
نامها، تصاویر شناساییپذیر، محل دقیق و جزئیات پزشکیِ قابل ردیابی حذف یا تغییر داده میشوند.
متن با روایت اصلی تطبیق داده میشود؛ ادعای درمانی یا نتیجهگیری علتومعلولی از یک تجربه حذف میگردد.
تاریخ انتشار و آخرین بازبینی ثبت میشود و در صورت درخواست خانواده، روایت برداشته میشود.
اگر در مسیر میزبانی یا فرزندپذیری همراه بهرویش بودهاید و مایل به روایت تجربهتان هستید، با ما در تماس باشید. انتشار اختیاری و با رضایت شماست.