بدرقه تا خانه بخت 🥹 آرامش تو ، پاداش دلتنگی من بود...
از ۴۰ روزگی مهمان دل و خانه ما بود؛ نوزادی کوچک که با آمدنش، نور و زندگی بیشتری به روزهایمان بخشید. ۱۰ ماه کنار ما ماند و در این مدت، با تمام وجود دوستش داشتیم، مراقبش بودیم و لحظهلحظه رشدش را زندگی کردیم. طبیعی بود که بازپیوند برای ما آسان نباشد و دلکندن، زمان بخواهد؛
اما روزی که قرار بود به آغوش خانوادهاش برگردد، خدا دل ما را قرص کرد. لحظه تحویل، آرام بود و بیقرار نبود؛ با امنیت و آرامش در بغل خانوادهاش نشست و خیلی راحت به آنها سپرده شد. همان صحنه، برای من آرامشی عمیق داشت.
دلم گرم شد که این کودک، حالا در جای درست خودش، در کنار خانوادهاش، آرام و خوشبخت است. همین حس، سنگینی فراق را برایم قابلتحمل کرد.
فردا تولدش است و دلم خیلی هوایش را کرده. طبیعی است که دوست داشته باشم فقط یک بار دیگر ببینمش؛ اما در دلِ این دلتنگی، یک حس شیرین هم هست: حس مادری که فرزندش را با عشق بدرقه کرده تا در خانه بختِ خودش خوشبخت باشد. من کلافه و بیقرار نماندم، چون ایمان دارم مهمترین اتفاق برای یک کودک، رسیدن به آرامش و امنیت در آغوش خانواده خودش است.
🌱طرح میزبان، فقط نگهداری از یک کودک نیست؛ ساختن پلی از محبت، امنیت و امید است تا کودک، در زمان لازم، با آمادگی بیشتر به خانوادهاش بازگردد. ما در این مسیر یاد میگیریم که گاهی دوست داشتن، یعنی وابسته نشدن برای نگه داشتن؛ یعنی آنقدر بااخلاص محبت کنی که وقتی وقت رفتن رسید، دلتنگ باشی اما آرام، غصهدار باشی اما مطمئن. و این، یکی از زیباترین معناهای عشق است.
کانال پدربزرگ خوانده
منبع و یادداشت
- کانال رسمی مؤسسه در ایتا — «پدربزرگ خوانده» (پست 1361)
- تاریخ انتشار: ۲۵ مرداد ۱۴۰۵
- مشاهدهٔ همین روایت در کانال رسمی مؤسسه
- این روایت واقعی است و از زبان خانوادههایی است که همراه بهرویش بودهاند. نامها یا جزئیات شناساییکننده ممکن است تغییر داده شده باشد.
- از این روایت، ادعای اثر درمانی یا نتیجهٔ قطعی برای خانوادههای دیگر نتیجه گرفته نمیشود.