دخترکم که تولد یک ماهگیش اومد پیشمون تو ۲۴ ساعت اول یه کم بی قراربود شکمش کار نمی کرد و من خیلی نگران شده بودم مامانم گفتن نگران نباش بچه آب به آب شده خب .. دست وپاهاش یخ بود🥺 روز اول هم برای ما هم برای این طفل های معصوم ازمادرجداشده سختترین روزه 😭 چون هم ما چیزی از عادات و روحیاتش نمیدونیم
هم اون طفلک یکهو با یه تغییر شدید مواجه میشه حتی ممکنه ما خودمون خیلی از کارها رو بلد باشیم ولی تو موقعیت اضطراب یادمون میره و فقط به فکر دکتر میفتیم. دوست درمانگری دارم که بهم گفت: بدنش نیازبه تماس پوستی داره بغلش کن و بذار آرامش بگیره وتوبغل بهش شیر بده و نوازشش کن ... من خودم این مسأله رو میدونستم
ولی تو اون موقعیت انگار یکی باید به آدم یادآوری و کمک کنه .. خیلی زود دخترکم آروم ترین دختر دنیاشد🥰 از این نازنین تر ندیدم بخدا آه از دل مادر زیستی این دخترک🥺 مادری که تازه چهل روزه که وضع حمل کرده و حتما هنوز سینههاش پرازشیر و درد داره و داره با درد زندگی خودش برای دختر از دست دادش هم آه میکشه قلبم آتیش میگیره
و فقط ازم دعا برمیاد 🤲 دعابرای آرامش قلبش دعا برای اینکه هرچه سریع تر بتونه پاره ی تنش رو مجدد به آغوش بکشه چون حتما هر مشکلی هم که داشته سعی کرده کمترین آسیب به دختر ماهش برسه. روایت مادرمیزبان کانال پدربزرگ خوانده
منبع و یادداشت
- کانال رسمی مؤسسه در ایتا — «پدربزرگ خوانده» (پست 645)
- تاریخ انتشار: ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
- مشاهدهٔ همین روایت در کانال رسمی مؤسسه
- این روایت واقعی است و از زبان خانوادههایی است که همراه بهرویش بودهاند. نامها یا جزئیات شناساییکننده ممکن است تغییر داده شده باشد.
- از این روایت، ادعای اثر درمانی یا نتیجهٔ قطعی برای خانوادههای دیگر نتیجه گرفته نمیشود.